الشيخ أبو الفتوح الرازي

6

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

دارد او ( 1 ) شبهتى نتواند آوردن ، فرو ماند و متحيّر شد ، چنان كه خداى تعالى گفت : * ( فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ ) * ، اى تحيّر و انقطعت حجّته ، يقال : رجل مبهوت اذا كان منقطع الحجّة ، قال الشّاعر - شعر : و ما هى الَّا ان اراها فجاءة فأبهت حتّى ما اكاد اسير و محمّد بن السّميقع ( 2 ) خواند : فبهت ، به فتح الباء و الهاء ، اى بهته ابراهيم ، بيانه : بَلْ تَأْتِيهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ ( 3 ) ، اى تحيّرهم و تدهشهم . * ( وَاللَّه لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ) * الى الحجّة ، و خداى تعالى كافران را هدايت نكند به حجّت ، يعنى ايشان را مخذول كند ، و الطافى كه در حقّ مؤمنان كند با ايشان نكند . امّا از آن جا كه داند كه ايشان را لطف نباشد ، و إمّا بر سبيل عقوبت - على ما ذهب اليه ابو على في اكثر المواضع . خداى تعالى دگر باره ابراهيم را گفت : نمرود را دعوت كن و وعده ده ( 4 ) كه اگر ايمان آرد ، ملك بر او رها كنم . گفت : من خداى ديگر را ندانم جز خويشتن ( 5 ) . ابراهيم بارسديگر ( 6 ) مراجعت كرد ، نمرود گفت : من ندانم تا تو چه مىگويى ( 7 ) ، اگر خداى تو را قوتى هست ، گو لشكر بيار تا حرب كنيم ، هر كه غالب آيد ملك او را باشد كه عادت ملوك اين باشد . آنگه گفت : خداى تو را لشكر است ؟ گفت : بلى ، خداى مرا لشكرهاست . گفت : اكنون برو و بگو ( 8 ) تا به سه روز لشكر جمع كند ، تا من نيز لشكر جمع كنم و كالزار ( 9 ) كنيم ، « فمن غلب سلب » ابراهيم گفت : بار خدايا ! تو مىدانى كه اين كافر چه مىگويد ! خداى تعالى گفت : ما منش گذار . آنگه نمرود لشكرى عظيم جمع كرد و لشكرها ( 10 ) به صحرا بيرون برد ( 11 ) ، و ابراهيم

--> ( 1 ) . همه نسخه بدلها : ندارد . ( 2 ) . مج ، وز ، دب ، فق ، مب ، مر : السّميفع . ( 3 ) . سوره انبيا ( 21 ) آيه 40 . ( 4 ) . اساس با خطى متفاوت از متن : و با وى بگو ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 5 ) . تب را . ( 6 ) . مب ، مر : بارى ديگر ، ديگر نسخه بدلها : بار ديگر . ( 7 ) . تب تو . ( 8 ) . همه نسخه بدلها بجز تب كه . ( 9 ) . همه نسخه بدلها : كارزار . ( 10 ) . همه نسخه بدلها : لشكرگاه ( 11 ) . تب : به صحرا زدند ، ديگر نسخه بدلها : به صحرا بيرون زدند .